معنی لگام‌گیر

معنی واژه لگام‌گیر

5 بازدید
[ لُ / لِ ] (نف مرکب) گیرندهٔ لگام. بازدارندهٔ از حرکت و مطیع کننده : گاهی براق چار ملک را لگام گیر گاهی به دیو هفت سری برکند لگام. خاقانی. گیرندهٔ لگام اسب به قصد فروآوردن راکب تعظیم وی را: هرکه آمد لگام گیر شدند به خودش میهمان پذیر شدند.نظامی. || (اِ مرکب) آنجا که لگام مسافران گیرند تا ایشان را مجبور به فرودآمدن کنند به قصد ایذاء یا سرقت : خنیفقان، دیهی بزرگ است و بر سر راه فیروزآباد است و آن را به پارسی خنافگان خوانند و از آنجا تا فیروزآباد سخت راه دشوار است همه تنگها و کوهستان درشت و لگام گیرهاست. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۴). چون از خطر خبیص بیرون شد خود را به ملک کرمان تهنیت کرد و گفت: آنجا منزلی لگام گیر بود، چون به عافیت رستیم کرمان را بردیم. (تاریخ سلاجقهٔ کرمان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید