معنی لویشه

معنی لویشه

6 بازدید
[ لَ وی شَ / شِ ] (اِ) لبیشه. لبیش. لبیشن. لویشن. لویش. لباشه. لواشه. لباچه. رجوع به هر یک از این مدخل ها در ردیف خود شود. زیار. (مهذب الاسماء). چوبی رسنی در آن بسته که بر لب ستوران بندند تا نگزند به دندان : یکیت روی ببینم چنانکه خری را به گاه ناخنه برداشتن لویشه کنی. ؟ (از لغت نامهٔ اسدی). لبت از هجو در لویشه کشم که بدینسان بود تبسم خر.سوزنی. تبیره زن از خارش چرم خام لویشه درافکند شب را به کام.نظامی. پیش آرد هی هی و هیهات را وز لویشه پیچد او لبهات را.مولوی. مرا کمند میفکن که خود گرفتارم لویشه بر سر اسبان بدلگام کنند.سعدی. پوز خود را لویشه کردستم تا طمع بگسلد ز قرص و لواش.نزاری. حنک؛ لویشه در دهن اسب. (دهار). تذییر؛ لویشه بر سر ستور کردن. (تاج المصادر). احتناک؛ لویشه بر سر ستور نهادن. (ترجمان القرآن).
[ لُ وی شَ / شِ ] (اِ) غلهٔ کوفته شده را گویند که هنوز از کاه جدا نکرده باشند. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «لویشه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید