معنی لوحخوان
4 بازدید
[ لَ / لُو خوا / خا ] (نف مرکب) خوانندهٔ لوح. که لوح خواند. - طفلِ لوح خوان؛ کودک نوخوان و خط آموخته : وآن کوس عیدی بین نوان بر درگه شاه جهان مانند طفل لوح خوان در درس و تکرار آمده. خاقانی. نصرت تو زاده تا با تیغ اوست چرخ طفل لوح خوان می خواندمش. خاقانی.
کلمات همقافیه با «لوحخوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر