معنی لواعج
5 بازدید
[ لَ عِ ] (ع ص، اِ) جِ لاعجة. سوزشها. سوزنده. (غیاث). سوزندگان. سوزندگان جلد و به دردآورندگان بدن : و لواعج این مصیبت قوی عزایم را غلبه کرد و پرده از صبر و شکیبائی برداشت. (تاریخ بیهقی ص ۹۷). انواع حزن و اکتیاب از لواعج آن مصاب بر دلهای ایشان استیلا یافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). به لطف مجالست و فرط موانست او اندکی استیناس یافتم و لواعج خوف و انزعاج به انحطاط رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
کلمات همقافیه با «لواعج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عج» برای سرودن شعر