معنی لواء
7 بازدید
[ لِ ] (ع اِ) (در استعمال فارسی زبان بدون همزه آید) رایت. عَلَم. علم لشکر. (مهذب الاسماء). بند. علم بزرگ. (دهار). ام الرمح. درفش. بیرق. علم و آن کوچکتر است از رایت. درفش لشکرکشان. علم خرد. (منتهی الارب). علم فوج و نشان لشکر. (غیاث). لوای. ج، اَلویِه. جج، الویات. || لبثوا بالسواء و اللواء؛ یعنی برانگیختند به استغاثه و فریاد کردن. || لواء الحیة؛ پیچیدگی مار. (منتهی الارب).[ لَ وْ وا ] (ع اِ) مرغی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لواء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر