معنی واژه لنگ کردن
5 بازدید
[ لَ کَ دَ ] (مص مرکب) اعرج کردن. اعراج. (تاج المصادر بیهقی). پای کسی را شکستن یا بریدن یا خشک کردن. به صدمتی یا به ضربتی پای او را از کار انداختن : پای داری چون کنی خود را تو لنگ دست داری چون کنی پنهان تو چنگ. مولوی. || برجای ماندن یک یا چند روز در جایی گاه سفر. اقامت کردن در منزلی از منازل سفر. بیش از عادت توقف و مقام کردن. در جائی از سفر متوقف شدن. توقف کردن یک شب و بیشتر چاروادار و مسافر در عرض راه. در اثنای سفر در جایی مقام کردن. گویند در فلان کاروانسرا قافله چند روز لنگ کرده است. (آنندراج). - لنگ کردن کاری؛ وقفهٔ غیرعادی در میان کار آوردن. تعطیل کردن.[ لِ کَ دَ ] (مص مرکب) (اصطلاح زورخانه) بندی از بندهای کشتی گیران. حریف را در کشتی با لنگ که بندی است از فنون و بندهای کشتی به زمین زدن.