معنی واژه لمک
4 بازدید
[ لَ مَ ] (اِخ) نام پدر نوح پیامبر. لامک. و رجوع به لامک شود. لمکان. (برهان): باد امرش چو امر روح ملک باد عمرش چو عمر نوح و لمک.سنائی. ادریس و جم مهندس، موسی و خضر بنّا روح ملک مزوق نوح لمک دروگر. خاقانی. در قاموس مقدس آمده که لمک به معنی قوی است و دو نفر بدین اسم نامیده می شوند: لمک پسر متوشلیخ و پدر نوح که ۷۷ سال زندگی کرد. || لمک بن متوشائیل که از نسل قائین و طبقهٔ پنجمین متسلسله از آدم بود. (قاموس کتاب مقدس). صاحب تاریخ سیستان گوید: از متوشلخ لمک بیامد و لمک مرد بزرگوار باقوّت بود، قینوش بنت برکائیل بن محوائیسل را به زنی کرد. نوح از او بیامد و آن نور (نور محمد ص) پیدا، لمک آن عهد به نوح پیوسته کرد و او قبول کرد. (تاریخ سیستان ص ۴۲). سمعانی در انساب او را جدّ چهلم حضرت نبوی شمرده است. (سمعانی ورق ۴).[ لَ ] (ع اِ) سرمه یا نوعی از آن. لَماک. || (مص) نرم کردن خمیر. (منتهی الارب).