معنی واژه لمق
5 بازدید
[ لَ ] (ع مص) نوشتن. (منتهی الارب). نبشتن. (زوزنی). || محو و پاک کردن. (منتهی الارب). ستردن (هو من الاضداد). (زوزنی). || به کف بر چشم زدن. (منتهی الارب). || چشم مالیدن. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). || دیدن. نگریستن. یقال: لمقته ببصری مثل رمقته. (منتهی الارب).[ لَ مَ ] (ع اِ) لمق الطریق؛ میانهٔ راه. (منتهی الارب).[ لُ مُ ] (ع ص، اِ) جِ لامق. (منتهی الارب).