معنی لمع

معنی واژه لمع

4 بازدید
[ لُ مَ ] (ع اِ) جِ لُمْعة . (اقرب الموارد): توقع از ایام ایشان داشتن به لمع سراب مغرور شدن است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). چون مرا ماهی برآمد با لمع پس چرا باشم غباری را تبع.مولوی. آبگینه هم بداند از غروب کآن لمع بود از مه تابان خوب.مولوی. وآن طبیب و آن منجم در لمع دید تعبیرش بپوشید از طمع.مولوی. موسیا کشف لمع بر که فراشت آن مخیل تاب تحقیقت نداشت.مولوی. زآنکه آن تقلید صوفی از طمع عقل او بربست از نور لمع.مولوی.
[ لَ ] (ع اِمص) صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: لمع نزد شعرا آن است که در بیت بعض الفاظ عربی به ترکیب مفید آرد. و اگر آن ترکیب، ترکیبی باشد که به چیزی مصطلح شده باشد، یا به مثل یا به لطیفه و یا به حکمتی و یا غیر آنها زیبا آید. مثاله: کسی که دید در عالی تو از حیرت بگفت اشهد ان لا اله الا اللََّه.؟ کجا ما و کجا شهر مدائن غلط کردیم المقدور کائن.؟ کذا فی جامع الصنایع. و رجوع به ملمع شود.
[ لَ ] (ع مص) لَمعان. درخشیدن و روشن شدن. (منتهی الارب). درخشیدن. (زوزنی) (تاج المصادر) (دهار): از عکس و لمع انجم رخشنده هر شبی تا آسمان به گونهٔ پیروزه طارم است. زوزنی. || به دست اشاره کردن. || پریدن مرغ. || آشکارا شدن از در و برآمدن کسی. (منتهی الارب). || سپید گردیدن. لکه کردن. (دزی).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید