معنی واژه لمظة
5 بازدید
[ لُ ظَ ] (ع اِ) سپیدی لب زیرین اسب. لَمَظ. || سپیدی هر دو لب. || سپیدی یکی از دو لب. || نکته ای سیاه در دل. || نکته ای از سپیدی دل. (از لغات ضدّ). و فی حدیث علی علیه السلام: و الایمان یبدو لُمظةٌ فی القلب کلما ازداد الایمان ازدادت اللمظة. || اندک از روغن که به انگشت برداشته شود. || اندکی سپیدی در دست اسب یا در پای آن بر مویهای گرداگرد سم. (منتهی الارب).[ لُ مَ ظَ ] (ع اِ) پارهٔ طعام. ج، لُمظ. (مهذب الاسماء).