معنی واژه لمة
4 بازدید
[ لَ مْ مَ ] (ع اِ) دیوانگی. یقال: اصابته من الجن لمة. هو المس او القلیل منه. || چیزی اندک. || سختی روزگار. (منتهی الارب). سختی زمانه. (منتخب اللغات). یقال: اعیذه من حادثات اللمة، فیقال هی الدهر و الشدة و انشد الفراء: عَلّ صروف الدهر او دولاتها یدلننا اللمة من لماتها.(منتهی الارب).[ لُ مَ ] (ع اِ) یاران. || گروه از سه تا ده. (منتهی الارب). گروهی از زنان. (مهذب الاسماء). || همزاد مرد. (منتهی الارب). همزاد. (دهار) (مهذب الاسماء). || هم شکل و مانند. (منتهی الارب). مانند. (دهار). || پیشوا. (منتهی الارب).[ لِ مْ مَ ] (ع اِ) موی پیچه. (منتهی الارب). موی تا زیر نرمهٔ گوش فروآویخته. ج، لمم، لمام. الشعر الذی یجاوز الاذن فاذا بلغت المنکبین فهی جمة. (بحر الجواهر) (منتهی الارب). موی تا دوش. موی تا به دوش رسیده. (مهذب الاسماء). موی که از بناگوش گذشته باشد. (غیاث): لمة مشیطة؛ [ موی ] شانه کرده. || آنچه پراکنده شود از سر میخ فروکوفته به سنگ. (منتهی الارب).[ لِ مْ مَ ] (اِخ) (ذوالـ ...) نام اسب عکاشةبن محصن. (منتهی الارب).