معنی واژه لق شدن
3 بازدید
[ لَ شُ دَ ] (مص مرکب) جنبان شدن چیزی که استواری آن ضرورت دارد. - لق شدن کمر؛ خون از زن بیش از عادت دفع شدن و غیره. - لق شدن یا بودن تخم مرغ؛ به علت کهنگی و دیر ماندن آن حالتی در آن پیدا آمدن که گاه جنبانیدن محتوی آن با آوازی از سوئی به سوئی شود. رجوع به لق و به لغ شود. - لق شدن یا بودن دندان یا میخ در جای خود؛ جنبان و متحرک بودن.