معنی لقیط

معنی واژه لقیط

3 بازدید
[ لَ ] (ع ص، اِ) از زمین برگرفته. || نوزادهٔ برزمین افکنده و جز آن. (منتهی الارب). بچهٔ افکنده و جز آن که بردارند او را. (منتخب اللغات). بچه ای که در راه افتاده یافته باشند و آن را از زمین برداشته باشند. (غیاث). فرزند افکنده. و رجوع به حمیل شود. بکوی افکنده. کوی یافت. ج، لقطاء. (مهذب الاسماء). یافته شدهٔ در سر راه. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: لقیط، فعیل به معنی مفعول و مشتق از لقط بر وزن نصر است و آن به معنی برداشتن چیزی است از زمین، خواه آن چیز دیده شده یا دیده نشده باشد و گاه باشد که این عمل از روی قصد و اراده واقع شود کمافی المقیاس [ کذا ]. پس لقیط، شی ء برداشته شده از زمین باشد و شرعاً کودکی است مجهول النسب که او را بر زمین افکنده باشند از بینوائی یا خوف از هتک ناموس کذا جامع الرموز -انتهی. جرجانی گوید: هو بمعنی الملقوط، ای المأخوذ من الارض و فی الشرع اسم لمایطرح علی الارض من صغار بنی آدم خوفاً من العبلة او فراراً من تهمة الزناء. (تعریفات). حرامزاده. (مهذب الاسماء). لقیط کردی فرزند خویش و میدانی که شعر باشد فرزند شاعران حق و داد لقیط بود که فرزند خویش کرد لقیط که داند این ز که ماند و که داند او ز که زاد. سوزنی. || (اصطلاح فقه) در اصطلاح فقه، انسان گم شده ای که متکفلی ندارد و خود نیز نمیتواند مستقلاً زیست کند. ملتقط موظف است حفاظت و تربیت لقیط را عهده دار شود. || لقیط دارالحرب؛ آنچه در جبههٔ جنگ یابند از بنده و کالا و جز آن. || چاه کهنهٔ عادی که ناگاه برافتد و واقع شود. (منتهی الارب).
[ لَ ] (اِخ) ابن ارطاة السکوانی. قال ابن مندة عداده فی اهل الشام و قال ابن ابی حاتم روی حدیثه مسلمةبن علی عن نصربن علقمة عن اخیه محفوظ عن ابن عائد عن لقیطبن ارطاة قال: قتلت تسعة و تسعین من المشرکین مع رسول اللََّه (ص). قلت اخرجه الباوردی و الطبرانی و غیرهما من طریق هشام بن عمار عنه و مسلمة ضعیف و روی الطبرانی و غیره من طریق نصربن خزیمة عن ابیه عن نصربن علقمة بهذا الاسناد الی لقیط قال اتیت النبی (ص) و رجلای معوجتان لاتمشان الارض قد عالی النبی (ص) فمشیت علی الأرض. (الاصابة ج ۶ ص ۷).
[ لَ ] (اِخ) ابن بکیر المحاربی کوفی، مکنی به ابوهلال. از روات علم و مصنفین کتب و از شعراست و تا سال ۱۹۰ هـ . ق. میزیسته و از کتب او کتاب السمر، کتاب الحراب و اللصوص و کتاب اخبارالجن است. (ابن الندیم). زرکلی گوید: لقیطبن بکیربن النضربن سعیدمن بنی محارب من قیس عیلان، راویة. من العلماء بالادب و الاخبار، من اهل الکوفه، له کتب منهما «النساء» «و السمر» و «اللصوص» و له شعر جید. (الاعلام ج ۳). یاقوت گوید: «قال ابن حبیب فی کتاب جمهرة النسب التی رواها عن ابن الکلبی و غیره و منهم یعنی بنی محارب بن خصفةبن قیس بن عیلان: عائدبن سعیدبن جندب بن جابربن زیدبن عبدبن الحرث بن بغیض بن شکم بن عبدبن عوف بن زیدبن بکربن عمیرةبن علی بن حرب بن محارب وفد علی رسول اللََّه (ص). من ولد لقیط الراویة (و کان صدوقاً) ابن بکیر (و کان ایضاً عالماً صدوقاً) ابن النضربن سعیدبن عائدبن سعید و قد لقی هشام بن الکلبی لقیطاً. حدث المرزبانی فیما اسنده الی الخلیل النوشجانی قال: قال لی الجهمی کان لقیط المحاربی من رواة الکوفة و کان سیی ءالخلق. قال الصولی و یکنی اباهلال و مات فی سنة ۱۹۰ فی خلافة الرشید. و قال عبداللََّه بن جعفر اخبرنی ابن مهدی و السکری قالا للقیط کتاب مصنف فی الاخبار مبوب فی کل فن من الفنون کتاب مفرد. فمنها و من احسنها کتابه فی النساء و هو عندی روایة عنهما عن العمری عنه. و له کتاب السمر. کتاب الخراب و اللصوص. کتاب اخبار الجن. و اخذا العلم عن لقیط جماعة من اعیانهم منهم ابن الاعرابی. و حدث المرزبانی فیما رفعه الی لقیطبن بکیر المحاربی قال: امر المهدی الناس سنة۱۶۰ بصوم ثلاثة ایام لبطء المطر لیستسقی فلما کان فی الیوم الثالث من اللیل طرق الناس لیلتهم کلها ثلج ملأ الارض فقال لقیط: یا امام الهدی سقینا بک الغی ث و زالت عنا بک اللأواء و هی ابیات طویلة... و حدث فیما اسنده الی اسحاق الموصلی قال کان لقیطبن بکیر فی جرایة المهدی و کان الذی وصله به ابوعبداللََّه وزیر المهدی و کان ابوعبداللََّه مائلاً الیه لعلمه بالشعر و الاخبار فلما مات المهدی لزم الکوفة: قال اسحاق فرأیته فی سنة ۱۹۰ و هو ینشد قوماً شعراً له فی الزهد و هو قوله: عزفت عن الغوایة و الملاهی و اخلصت المتاب الی الهی و غرتنی لیالٍ کنت فیها مطیعاً للشباب به اباهی اجاری الغی فی میدان لهوی و قلبی عن طریق الرشد لاهی و الجمنی المشیب لجام تقوی و رکن الشیب بادی العیب واهی و من لم یکفه العذّال عزم فلیس له علی عذل تناهی. و قال و کان ذلک من آخر شعره و فی آخر زمانه ثم توفی فی هذه السنة و حدث مما رفعه الی ابن المدور قال، سألت ابن الاعرابی عن لقیطبن بکیر و موته فقال مات فی آخر ایام الرشید و هو ازهدالناس و کان من دعائه: اللهم اغفر لی فان حسناتی لو کانت مثل حسنات جمیع خلقک لعلمت انی لااستحق الجنة الا بفضلک و لو کانت علی سیئاتهم جمیعاً مایئست من عفوک. (معجم الادباء ج ۶ صص ۲۱۸-۲۲۰).
[ لَ ] (اِخ) ابن تاشر. له ادراک ذکره ابن یونس و قال قدیم له ذکر فی الاخبار و شهد فتح مصر. (الاصابة ج ۶ ص ۱۲).
[ لَ ] (اِخ) ابن ربیع. صحابی است. (منتهی الارب). لقیطبن الربیع العبشمی. یقال: هو اسم ابی العاص صهر النبی(ص) علی زینب مشهور بکنیة و سیأتی فی الکنی. (الاصابة ج ۶ ص ۷). رجوع به ابوالعاص لقیط... شود.
[ لَ ] (اِخ) ابن زرارةبن عدس الدارمی تمیمی، مکنی به ابونهشل. فارس و شاعر جاهلی. از اشراف قوم خود بوده است. اخبار بسیار دارد. و در جنگ «شعب جبله» نه سال پیش از تولد نبی اکرم کشته شده است. (الاعلام زرکلی ج ۳). «هو لقیطبن زرارةبن عدس الحنظلی. من فرسان العرب فی الجاهلیة و اجوادهم و ساداتهم و شعرائهم، قتله شریح بن الاحوص یوم شعب جبله من ایامهم. (البیان و التبیین ج ۲ حاشیهٔ ص ۱۳۷). ابن قتیبه آرد: خطب لقیط بن زرارة الی قیس بن خالد ذی الجدّین الشیبانی. فقال له قیس: و من انت؟ قال: لقیطبن زُرارة. قال: و ما حملک ان تخطب الی علانیة؟ فقال: لانّی عرفت انی ان عالنتک لم افضحک و ان ساررتک لم اخدعک فقال کفُ کریم، لاتبیتُ واللََّه عندی غربا و لا غریباً. فزوجه ابنته و ساق عنه. (عیون الاخبار ج ۴ ص ۱۷). صاحب عقدالفرید نیز همین داستان را با عبارت دیگر ذکر کرده است (ج ۷ ص ۹۱). جوالیقی گوید: لقیط را دختری بود و او را به نام دختر کسری دختنوس، معرّب دُخت نوش نام گذارده بود. (المعرّب ص ۱۴۲). صاحب عقدالفرید در ذکر یوم شعب جبله آرد: یوم شعب جبله اعظم ایام العرب... کان قبل الاسلام باربعین سنة و هو عام وُلد النبی (ص) و کانت بنوعبس یومئذ فی بنی عامر حلفاء لهم، فاستعدی لقیط بنی ذبیان لعدواتهم لبنی عبس من اجل حرب داحس فاجابته غطفان کلها غیر بنی بدر و تجمعت لهم تمیم کلها غیر بنی سعد و خرجت معه بنواسد لحلف کان بینهم و بین غطفان حتی اتی لقیط الجون الکلبی و هو ملک هجر... قال ابوعبیدة: و اقبل لقیط و الملوک و من معهم، فوجدوا بنی عامر قد دخلوا شعب جبلة فنزلوا علی فم الشعب فقال لهم رجل من بنی اسد خذوا علیهم فم الشعب حتی یعطشوا و یخرجوا، فواللََّه لیتساقطن علیکم تساقط البعر من إست البعیر. قالوا حتی دخلوا الشعب علیهم و قد عقلوا الابل و عطشوها ثلاثة اخماس، و ذلک اثنتاعشرة لیلة و لم تطعم شیئاً فلما دخلوا حلوا عقلها فاقبلت تهوی فسمع القوم دویها فی الشعب فظنوا انّ الشعب قد هدم علیهم، الرجالة فی اثرها آخذین باذنابها فدقت کلّ ما لقیت و فیها بعیر اعور یتلوه غلام اعسر آخذ بذنبه و هو یرتجز و یقول: انا الغلام الاعسر الخیر فیّ و الشر و الشرّ منی اَکثر فانهزموا لایلوون علی احد و قتل لقیطبن زرارة و اُسر حاجب بن زرارة اسره ذوالرقیبة و اُسر سنان بن ابی حارثة المری اسره عروةالرحال فجز ناصیته و اطلقه فلم تشنه و اُسر عمروبن عمروبن عدس، اسره قیس بن المنتفق فجز ناصیته و خلاه طمعاً فی المکافأة فلم یفعل و قتل معاویةبن الجون و منقذبن طریف الاسدی و مالک بن ربعی بن جندل بن نهشل... (عقدالفرید ج ۶ صص ۸ -۱۲).
[ لَ ] (اِخ) ابن صبرة. صحابی است. (منتهی الارب). صاحب الاصابة آرد: لقیطبن صبرةبن عبداللََّه بن المنتفق بن عامربن عقیل بن کعب بن ربیعةبن عامربن صعصعة العامری. روی عن النبی (ص) روی عنه ابنه عاصم قرأت علی فاطمة بنت المنجا عن سلیمان بن ضمرة و انبأنا ابوهریرةبن الذهبی اجازة انبأنا ابونصربن الشیرازی کلاهما عن محمدبن عبدالواحد المدینی انبأنا اسماعیل بن علی الحمانی انبأنا ابومسلم الادیب انبأنا ابوبکربن المقری حدثنا مأمون بن هارون حدثنا حسین بن عیسی البسطامی حدثنا الفضل بن دکین حدثنا سفیان عن ابی هاشم و اسمه اسماعیل بن کثیر عن عاصم بن لقیطبن صبرة عن ابیه قال اتیت النبی(ص) فقال اسبغ الوضوء و خلل الاصابع و بالغ فی الاستنشاق الا ان تکون صمائماً هذا حدیث صحیح اخرجه احمد عن شیخ عن سفیان فوافقناه فی شیخ شیخه بعلو و اخرجه الترمذی عن قتیبة و النسائی عن ابن اسحاق بن ابراهیم کلاهما عن وکیع و النسائی ایضاً عن محمدبن رافع عن یحیی بن آدم و عن محمدبن المثنی عن عبدالرحمان بن مهدی ثلاثتهم عن سفیان الثوری فوقع لنا عالیاً بدرجتین و اخرجه ابوداود و الترمذی و النسائی و ابن ماجه من روایة یحیی بن سلیم عن اسماعیل بن کثیر. طوله بعضهم و فیه کنت وافد بنی المنتفق و فیه قصة طویلة جرت له مع النبی (ص) و مع عائشة و اخرجه بطوله ابن حبان فی صحیحه. (الاصابة ج ۶ صص ۷ -۸).
[ لَ ] (اِخ) ابن عامر. ابورزین العقیلی. صحابی است. رجوع به ابی رزین و الاصابة ج ۶ ص ۸ شود.
[ لَ ] (اِخ) ابن عامربن المنتفق. صحابی است. رجوع به عقدالفرید ج ۱ صص ۲۷۸ - ۲۹۱ شود.
[ لَ ] (اِخ) ابن عباد. صحابی است. (منتهی الارب). ابن عباد السامی. قال ابن ماکولا له وفادة. (الاصابة ج ۶ ص ۹).
[ لَ ] (اِخ) ابن عبدالقیس الفزاری حلیف بنی ظفر من الانصار. ذکره سیف بن عمر فی الفتوح، و قال انه کان امیراً علی بعض الکرادیس یوم السیرموک. (الاصابة ج ۶ ص ۹).
[ لَ ] (اِخ) ابن عدی. صحابی است. (منتهی الارب). ابن عدی اللخمی جد سویدبن حبان. قال ابن یونس شهد فتح مصر و کان صاحب کمین عمروبن العاص ذکر ذلک سعیدبن عفیر، و ذکر ان مندة عن ابن یونس انه قال: له ذکر فی الصحابة و لایعرف له مستند و عداده فی اهل مصر. (الاصابة ج ۶ ص ۹).
[ لَ ] (اِخ) ابن عصر البلوی هو النعمان بن عصر. رجوع به نعمان... شود. (الاصابة ج ۶ ص ۹).
[ لَ ] (اِخ) ابن مالک، ملقب به ذوالتاج. رجوع به تاریخ اسلام تألیف فیاض ص ۱۲۱ و ذوالتاج شود.
[ لَ ] (اِخ) ابن معبد الایادی. صاحب اغانی وی را لقیطبن معمر ذکر کرده. وی شاعری است جاهلی و به قصیدتی که در آن قوم خود را از غرور ایرانیان بیم داده است شناخته شود. رجوع به البیان و التبیین ج ۱ ص ۵۰ و حاشیهٔ ۵۱ و ۶۰ شود. صاحب عقد الفرید گوید: کتب لقیط الایادی الی بنی شیبان فی یوم ذی قار شعراً یقول فی بعضه: قوموا قیاماً علی امشاط اَرجلکم ثم افزعوا قد ینال الامن من فزعا و قلدوا امرکم للََّه درّکم رحب الذّراع بامر الحرب مضطلعا لا مترفاً اِن رخاءالعیش ساعده ولا اذا عضّ مکروه به خشعا مازال یحلب هذا الدّهر اشطره یکون متبعاً طوراً و متبعا حتی استمر علی شزر مریرته مستحکم الرّای لا قحماً و لاضرعا. (عقدالفرید ج ۶ ص ۱۱۷). زرکلی در الاعلام وی را لقیطبن یعمر الایادی ذکر کرده گوید: شاعر جاهلی من اهل الحیرة کان یحسن الفارسیة و اتصل بکسری سابور ذی الاکتاف فکان من کتابه و المطلعین علی اسرار دولته و من مقدمی تراجمته، و هو صاحب القصیدة المستهلة بقوله: یا دار عمرة من محتلها الجرعا. و هی من عیون الشعر، بعث بها الی قومه ینذرهم بان کسری بعث جیشاً لغزوهم فسقطت فی ید اوصلتها الی کسری فسخط علیه و قطع لسانه ثم قتله. له دیوان شعر. (الاعلام زرکلی ج ۳).
[ لَ ] (اِخ) ابوالعاص. لقیطبن الربیع بن عبدالعزی بن عبدشمس بن عبدمناف القرشی العبشمی. صحابی است. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
[ لَ ] (اِخ) ابومغیره. تابعی است.
[ لَ ] (اِخ) مکنی به ابوالمشا. تابعی و محدث است.
[ لَ ] (اِخ) الدوسی والدایاد. ذکره بعضهم و هو وهم. قال اسلم فی تاریخ واسط حدثنا جابربن الکردی و احمدبن سهل بن علی قالا حدثنا ابوسفیان الحمیری عن الضحاک بن حمیدة عن غیلان بن جامع عن ایادبن لقیط عن ابیه قال کان شعر رسول اللََّه(ص) یبلغ کتفیه او منکبیه قال ابومحمدبن سفیان الحافظ الراوی عن اسلم کذا وقع و انما هو ایادبن لقیط عن ابی رشته. قلت و سیأتی بیان ذلک فی الکنی. (الاصابة ج ۶ ص ۱۳).
[ لَ ] (اِخ) الفزاری. گفتهٔ اوست: «الغزو ادرّ للقاح و احدّ للسلاح». رجوع به عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۴۴ شود.
[ لَ ] (اِخ) البلوی. صحابی است. (منتهی الارب). رجوع به لقیطبن عصر... شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید