معنی واژه لقم
6 بازدید
[ لُ قَ ] (ع اِ) جِ لقمة. || لَقَم . میانهٔ راه و معظم آن. (منتهی الارب).[ لَ قَ ] (ع اِ) لُقَم. میانهٔ راه و معظم آن. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) بستن دهانهٔ راه و جز آن را و بند کردن. (منتهی الارب). سدّ فم الطریق و غیره. (تاج المصادر). دهانهٔ راه بستن. (منتخب اللغات). || شتاب و سبک خوردن. (منتهی الارب). || لقمه فروبردن. (تاج المصادر). لقم الخبز؛ نان را لقمه کردن. (دزی).