معنی لطف کردن

معنی واژه لطف کردن

4 بازدید
[ لُ کَ دَ ] (مص مرکب) تلطف. نرمی کردن. مهربانی کردن. نکوئی کردن : اگر عبدالجبار وی را لطف کرده بودی آرامی پیدا شدی. (تاریخ بیهقی ص ۷۰۱). ابومطیع... به درگاه آمده بود. سپاهداران او را لطف کردند. (تاریخ بیهقی). بنگر که چو دست یافت یوسف چه لطف کند برادران را.خاقانی. ز اندیشهٔ تو قرار من رفته ست گر لطف کنی قرار بازآید.خاقانی. اللََّه اللََّه این جفا با ما مکن لطف کن امروز را فردا مکن.مولوی. گر ترا قندی دهد آن زهر دان گر به تو لطفی کند آن قهر دان.مولوی. بدی بایدت لطف کن کآن مهان ندیدندی از خود بتر در جهان.سعدی. گر لطف کنی بجای اینم ور جور کنی سزای آنم.سعدی. چو کردت لطف و احسان و نکویی حرامت باد اگر شکرش نگویی.سعدی. دوست دارم اگرم لطف کنی یا نکنی به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست. سعدی. کسی که با تو کند لطف خاک پایش باش. سعدی. دامن خیمه برفکن دشمن و دوست گو ببین کاینهمه لطف میکند دوست برغم دشمنم. سعدی. لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش. سعدی. آنکه جان بخشید و روزی داد و چندین لطف کرد هم ببخشاید چو مشتی استخوان بیند رمیم. سعدی. اگرچه مست و خرابم تو نیز لطفی کن نظر بر این دل سرگشتهٔ خراب انداز.حافظ. من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم. حافظ. ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی لطف کردی سایه ای بر آفتاب انداختی. حافظ.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید