معنی واژه لطح
3 بازدید
[ لَ ] (ع مص) به شکم کف دست زدن کسی را. به کف دست بر پشت کسی زدن نرم نرم. و فی الحدیث: فجعل یلطح افخاذنا بیدیه؛ ای یضرب الضرب اللین. (منتهی الارب). دست نرم بر چیزی زدن. (زوزنی) (تاج المصادر). || بر زمین زدن کسی را. (از منتهی الارب). || بر زمین زدن چیزی را. (منتخب اللغات). || لطخ. چون چیزی خشک شده خراشیده شود و اثرش باقی نماند. (منتهی الارب). اذا جف و حُکّ و لم یبق له اثر. (اقرب الموارد).