معنی لزوق
4 بازدید
[ لَ ] (ع اِ) مرهمی است که تا به شدن جراحت چسبان باشد. لازوق. (منتهی الارب). و قد یهیأ منه [من جلنار] لزوق للفتق الذی یصیر فیه الامعاء الی الانثیین. (ابن البیطار).[ لُ ] (ع مص) برچفسیدن. (منتهی الارب). بچسبیدن. چسبندگی. لصوق. چسبیدن. دوسیده شدن. (زوزنی) (تاج المصادر). دوسیدن.
کلمات همقافیه با «لزوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر