معنی لرزانک
6 بازدید
[ لَ نَ ] (اِ مرکب) غذائی سرد از نشاسته و شکر یا از آرد برنج و شکر. نوعی غذا که از نشاسته و شکر کنند. قسمی از دندان مز، که با نشاسته و شکر و شیر پزند. طعامی که از نشاسته و قند کنند که چون سرد شد دلمه شود و چون بجنبانی بلرزد و وجه تسیمهٔ آن همین است. - امثال: لرزانک خودش را نگاه نمی تواند داشت مرا چگونه نگاه می دارد. (کریمخان زند).
کلمات همقافیه با «لرزانک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر