معنی لرزاندن
11 بازدید
[ لَ دَ ] (مص) مرتعش کردن. به رعشه درآوردن. به لرزه درآوردن. به تزلزل آوردن . به لرزش درآوردن. لرزانیدن : بانگ او کوه بلرزاند چون شیههٔ شیر سم او سنگ بدراند چون نیش گراز. منوچهری.
کلمات همقافیه با «لرزاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر