معنی لخته
6 بازدید
[ لَ تَ / تِ ] (ص، اِ) پاره. (برهان) (اوبهی). لخت. (آنندراج) (برهان): یا زنده شبی از غم او آنکه درست است از تنگ دلی جامه کند لخته و پاره. خسروانی (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). || بسته. دَلمه. - لخته شدن خون و غیره؛ بستن آن . دَلمه شدن آن. لخت شدن آن. - لخته کردن؛ کلچیدن.
کلمات همقافیه با «لخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر