معنی لخت‌لخت

معنی لخت‌لخت

70 بازدید
[ لَ لَ ] (ص مرکب) پاره پاره. قطعه قطعه. چاک چاک. لت لت. بخش بخش : ز نیروی مردان و از زخم سخت فرامرز را نیزه شد لخت لخت.فردوسی. زره شان درآمد همه لخت لخت نگر تا کرا روز برگشت و بخت.فردوسی. به زخم اندرون تیغ شد لخت لخت ببودند لرزان چو برگ درخت.فردوسی. بیابان بی آب و گرمای سخت کزو مرغ گشتی به تن لخت لخت.فردوسی. زبانشان شد از تشنگی لخت لخت بتنگی فرازآمد آن کار سخت.فردوسی. کمان کرد دونیم و زه لخت لخت همیدون بینداخت در پیش تخت. اسدی (گرشاسبنامه ص ۱۶۹). همی زد چنان گرز کز زخم سخت درو قفل و زنجیر شد لخت لخت. اسدی (گرشاسبنامه ص ۳۰۹). زین غبن چتر روز چرا نیست ریزریز زین غم عمود صبح چرا نیست لخت لخت. خاقانی. بسی کوفتیمش به پولاد سخت نشد پاره پولاد شد لخت لخت.نظامی. به فرزانه شه گفت کاین بانگ سخت کزو میشود مغزها لخت لخت.نظامی. زمین را چنان درهم افشرد سخت کز افشردگی کوه شد لخت لخت.نظامی. از بسکه دست می گزم و آه میکشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش. حافظ. || (ق مرکب) کم کم. اندک اندک : میر همی برکشدش لخت لخت و آخر کارش بدهد تاج و تخت.منوچهری. تا برآید لخت لخت از کوه میغ ماغ گون آسمان آس گون از رنگ او گردد خلنگ. منوچهری. همه چیزی ار بنگری لخت لخت بسختی برون آید از جای سخت.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «لخت‌لخت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید