معنی لحیم کردن
6 بازدید
[ لَ کَ دَ ] (مص مرکب) کفشیر کردن. ملتئم کردن. پیوند کردن ظرف مسی و برنجی و ظرف فلزین شکسته را. جوش دادن . پیوستن فلزی به فلز دیگر بوسیلهٔ لحیم مثلاً باتنکار الصاغة و غیره.
کلمات همقافیه با «لحیم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر