معنی لحیف
5 بازدید
[ لِ ] (ع اِ) ممالهٔ لحاف. رجوع به لحاف شود: لحیفی برافکند بر پشت بور درآمد بزین آن تن پیل زور.نظامی. پذیره شده شورش جنگ را لحیفی برافکند شبرنگ را.نظامی.[ لُ حَ / لَ ] (اِخ) اسبی بود مر پیغمبر را (ص) کانه کان یحلف الارض بذنبه، اهداه ربیعةبن ابی البرّاء. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لحیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر