معنی لحیة

معنی لحیة

7 بازدید
[ لِ حْ یَ ] (ع اِ) ریش. محاسن شعر الخدین و الذقن. ج، لِحی ََ، لُحی ََ. (منتهی الارب). لحوی منسوب بدان است. (آنندراج). و هما لحیتان: اللحیة لیة ما لم تطل من الطلیة: لحیهٔ طاهربن ابراهیم لحیه ای هست ازدر تعظیم. ؟ (از تاریخ بیهقی ص ۱۲۷). - اظهار لحیه؛ نمودن که او نیز میداند. عرض لحیه. - تخلیل لحیه؛ تنک کردن ریش و آب بزیر آن رسانیدن در وضوء. - عرض لحیه؛ اظهار لحیه. - لحیه طراز؛ آرایش دهندهٔ ریش : همه دزدان گنج دین تواند این سلف خوارگان لحیه طراز.سنائی.
[ لِ حْ یَ ] (اِخ) ابن خلف الطائی از شاعران عرب است. رجوع به عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۴۷ شود.
[ لِ حْ یَ ] (اِخ) نام قصبه و بندرگاه و مرکز قضائی است در ۱۲۰هزارگزی شمال حدیدة در سنجاق یمن. دارای حدود ۳۵۰۰ تن سکنه. آن را قلعتی است و سه جامع دارد و آب آن از دوفرسنگی به وسیلهٔ شتران از چاهها آورده میشود در خشک سالیها آب این چاهها تلخ است. از اینرو باید از نقاط دورتر آب آورند. در مقابل سواحل این محل جزایر کوچک بسیاری است در آنجاها صدف و مروارید بسیار صید میشود. (قاموس الاعلام ترکی).
[ لَ حْ یَ ] (ع اِ) زجر است ضأن را.

کلمات هم‌قافیه با «لحیة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید