معنی لجلاج

معنی لجلاج

5 بازدید
[ لَ ] (ص) زبان گرفته که به عربی الکن خوانند. (برهان). آنکه زبانش در سخن بچسبد. (مهذب الاسماء). کسی که سخن نادرست و غیر فصیح گوید. (جهانگیری). || مرد متردّد خاطر. (برهان).
[ لَ ] (اِ) به اصطلاح کیمیاگران سیماب و زیبق پاک و صاف باشد و به این معنی هم لجاج خوانندش نه لجلاج واللََّه اعلم. (برهان). به اصطلاح اکسیریان زیبق صاف و پاک را گویند. (جهانگیری) (شاید صورتی از رجراج باشد). رجوع به سیماب و نیز رجوع به برهان قاطع ذیل کلمهٔ آبک شود.
[ لَ ] (اِخ) مقامری مثلی. نام قماربازی است که به لیلاج اشتهار دارد. (جهانگیری). صاحب برهان ذیل لغت لجلاج گوید. لجلاج بر وزن و معنی لیلاج است که مرشد و پیر قماربازان باشد و بعضی گویند نام شخصی است که واضع شطرنج است و بعضی دیگر گویند لجلاج نام واضع شطرنج است و مصحح برهان چاپ کلکته ذیل لغت شترنگ در حاشیه بنقل از نفایس الفنون افزوده که لجلاج از فرزندان صصةبن داهر یکی از حکمای هند بوده است و صصة مخترع شطرنج است. صاحب آنندراج گوید: نام شطرنج باز معروف که عوام آن را لیلاج گویند و او ندیم یکی از خلفای بنی عباس بوده چنانکه در تاریخ ابن خلکان آمده و در عربی به صولی مشهور است. و به زعم بعضی لجلاج نام شخصی واضع شطرنج است و گویند اول کسی که مات شد او بود (؟) صاحب غیاث گوید نام شاطر شطرنج است نه واضع او و بعضی نام شاطر شطرنج و مرشد قماربازان گفته اند. رجوع به لجلاج، ابوالفرج شود: هنر بحضرت او تحفه کی توان بردن که علم بیدق و فرزین برد بر لجلاج؟ اخسیکتی. هفت بیدق عاجز شاه قدر از چه شان لجلاج سان دانسته اند.خاقانی. لجلاج سخن در این کهن نطع خاقانی را شناس بالقطع.خاقانی. همچو لجلاج ز بازیچهٔ برگ عاقبت جان بسلامت نبری.سیف اسفرنگ. همچو فرزین کجرو است و رخ سیه بر نطع شاه آنکه تلقین میکند شطرنج مر لجلاج را. مولوی. من سخن راست نوشتم تو اگر راست نخوانی جرم لجلاج نباشد چو تو شطرنج ندانی. سعدی. کاتبی آن دو رخ شاه بتان در عرصه مات سازندت اگر ثانی لجلاج شوی.کاتبی. مات شد در صدر هرکش دید رخ مانند مات شاه من زینگونه رخ بازی حد لجلاج نیست. کاتبی.
[ لَ ] (اِخ) (الـ ...) ابن الحصین الذبیانی احمدبن ثعلبة. قال الآمدی کان احدالفرسان فی الجاهلیة و ادرک الاسلام. (الاصابة ج ۶ ص ۱۱).
[ لَ ] (اِخ) (الـ ...) ابن حکیم السلمی اخوالجحاف. ذکره ابن مندة و قال له صحبة. (الاصابه ج ۶ ص ۶).
[ لَ ] (اِخ) ابوالفرج محمدبن عبیداللََّه. مقامر و شطرنجی معروف که به تصحیف او را لیلاج نیز گویند. و او به شیراز نزد عضدالدولة بود و ابن ندیم گوید او را بدیدم و او به شیراز در سال سیصدوشصت و اندی درگذشت. و از کتب او کتاب منصوبات الشطرنج است و لجلاج در پاکبازی و قمار مثل است. (از الفهرست الندیم ص ۲۲۲).
[ لَ ] (اِخ) رجوع به ابن اللجلاج شود.
[ لَ ] (اِخ) الحارثی. الذی قفأعین عامربن الطفیل یوم فیف الریح. (عقدالفرید ج ۳ ص ۳۴۵).
[ لَ ] (اِخ) (الـ ...) العامری والد خالد. قال البخاری له صحبة. و اورد فی التاریخ والسیاق له و فی الادب المفرد و ابوداود والنسائی فی الکبری من طریق محمدبن عبداللََّه الشعیثی عن سلمةبن عبداللََّه الجهنی عن خالدبن اللجلاج عن ابیه. قال: کنا غلماناً نعمل فی السوق فاتی النبی (ص) برجل فرجم فجاء رجل فسألنا ان ندله علی مکانه فاتینا به النبی (ص) فقلنا ان هذا یسالنا عن ذلک الخبیث الذی رجم الیوم فقال لاتقولوا خبیث فواللََّه لهو اطیب عنداللََّه من المسک طوله بعضهم و اختصره بعضهم و اخرجه ابوداود و النسائی من وجه آخر مطولا عن خالدبن اللجلاج قال ابن سمیع هو مولی بنی زهرة مات بدمشق و عن ابن معین لجلاج والد خالد و اللجلاج والد العلاء واحد و علی ذلک مشی المزی فی الاطراف فقال لجلاج والد العلاء ثم ساق حدیث خالدبن اللجلاج عن ابیه و قال فی التهذیب روی ایضاً عن معاذ و روی عنه ایضاً ابوالوردبن ثمامة. قلت یقوی قول ابن سمیع قول العامری انه کان غلاماً فی عهدالنبی (ص) و قول والد العلاء انه کان ابن خمسین او اکثر فافترقا. و قال ابن حبان فی ثقات التابعین اللجلاج صاحب معاذبن جبل و لم ینسبه و قال قبل ذلک فی الصحابة اللجلاج العامری مولی لبنی زهرة له صحبة. سکن الشام و حدیثه عند ابنیه العلاء و خالد و مات و هو ابن مائة و عشرین سنة فمشی علی انه واحد و هذا السن انما ینطبق علی والد فهو الذی عاش هذالقدر کماتقدم فی الحدیث الذی اخرجه السراج. (الاصابة ج ۶ صص ۷-۶)
[ لَ ] (اِخ) (الـ ...) الغطفانی. اخرج ابوالعباس سراج فی تاریخه و الخطیب فی المتفق من مشیخة شیخه یعقوب بن سفیان فی ترجمة شیخه محمدبن ابی اسامة الحلبی عن قیس: سمعت عبدالرحمن بن العلاءبن اللجلاج عن ابیه عن جده قال ماملات بطنی منذ اسلمت مع رسوال اللََّه (ص) قال و کان عاش مأئة و عشرین سنة، خمسین فی الجاهلیة و سبعین فی الاسلام و ذکر العسکری عکس ذلک انه وفد و هو ابن سبعین و عاش بعد ذلک خمسین و قال ابوالحسن بن سمیع لجلاج والد العلاء غطفانی. (الاصابة ج ۶ ص ۶).

کلمات هم‌قافیه با «لجلاج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید