معنی لجذ
5 بازدید
[ لَ ] (ع مص) خوردن. || نخستین چریدن. || به کرانهٔ زبان و به لب گیاه خوردن ستور. || اندک گرفتن و بسیار خواستن چیزی را بعد از آنکه یکبار داده باشند یقال و لجذنی فلان بعد ما اعطیته مرة. || لیسیدن سگ خنور را. || برانگیختن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لجذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جذ» برای سرودن شعر