معنی لجأة
6 بازدید
[ لَ جَ ءَ ] (ع اِ) تأنیث لجأ. غوک ماده. (منتهی الارب). - حشیشةاللجأة؛ طحلب. جامهٔ غوک. جل وزغ. بزغسمه.[ لَ جَ ءَ ] (اِخ) اصمعی گوید کوهی است از جانب راست راه، نزدیک ضریة و آب آن، ضری، چاهی است که عاد کنده است. (معجم البلدان).[ لَ جَ ءَ ] (اِخ) نام حرهٔ سیاهی است به زمین صلخد از نواحی شام و در آن دهها و کشتزارها و عمارات فراخ است و این نام بدانها اطلاق شود. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «لجأة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أة» برای سرودن شعر