معنی لب دوختن
5 بازدید
[ لَ تَ ] (مص مرکب) خموشی گزیدن : مدتی میبایدش لب دوختن از سخنگویان سخن آموختن.مولوی. تا نگردد خون دل و جان جهان لب بدوز و دیده بربند این زمان.مولوی.
کلمات همقافیه با «لب دوختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر