معنی لبیک زدن
5 بازدید
[ لَ بْ بَ زَ دَ ] (مص مرکب) لبیک گفتن. جواب دادن. (آنندراج). رجوع به لبیک شود: آمده سوی مکه از عرفات زده لبیک عمره از تعظیم.ناصرخسرو. گفت نی، گفتمش زدی لبیک از سر علم و از سر تعظیم.ناصرخسرو. می در دن ای شگفتی لبیکها زند چون وقت می گرفتن گویند نام می. مسعودسعد. خسرو سیارگان لبیک زد چون قدر تو حلقهٔ گردون گرفت و بانگ درزد کای غلام. کمال اسماعیل.
کلمات همقافیه با «لبیک زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر