معنی لبیش
4 بازدید
[ لَ ] (اِ) لواشه. حلقه ای باشد از ریسمان که بر لب اسبان و خران بدنعل گذارند و پیچند و نعل کنند. (برهان) (آنندراج). دهانگیر اسب بود. لبیشه. لویشه. لبیشن : تو نبینی که اسب توسن را بگه نعل برنهند لبیش.عنصری.
کلمات همقافیه با «لبیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر