معنی لبشکسته
4 بازدید
[ لَ شِ کَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) (کاسه و جز آن) که کمی از لب و دهانهٔ آن پریده و افتاده : آن دیگ لب شکستهٔ صابون پزی ز من آن چمچهٔ هریسه و حلوا از آن تو.وحشی.
کلمات همقافیه با «لبشکسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر