معنی لبشکری
5 بازدید
[ لَ شَ / شِ کَ ] (ص مرکب) خرگوش لب. شکافته لب. چهارلب. سه لبه. سلفه. سلنج. سه لنج. کفیده لب. اَعلم. علماء. افلح. صاحب آنندراج گوید: لب شکر و شکرلب؛ کفته لب زیرین یا زبرین. کسی که لب چاک متولد شده باشد و بعضی گویند در اصل شترلب بوده که از جهت کراهت تشبیه چنین خوانده اند: ای لجوج دهن دریدهٔ زشت که خرد در نفاق تو غالی است لب شکر بوالعجوبه ای که ترا پایهٔ زشتی سخن عالی است لوحش اللََّه حکمت ازلی که ز بس هرزه گفتنت حالی است (؟) لب شکر گشته ای که تا دانند جای دندان شکستنت خالی است. میرمعصوم تجلی (از آنندراج). رجوع به شکرلب شود.
کلمات همقافیه با «لبشکری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر