معنی لبریز شدن
9 بازدید
[ لَ شُ دَ ] (مص مرکب)فیضان. ریختن مظروف و بیشتر مایع از ظرف چون بیش از اندازه باشد. - جام صبر لبریز شدن؛ ناشکیبا گشتن. بیش تاب نداشتن. صبر به آخر رسیدن. - کاسهٔ صبر کسی لبریز شدن؛ برسیدن شکیب او. - پیمانهٔ عمر کسی لب ریز شدن؛ برسیدن اجل او: چون پیمانهٔ عمر او لب ریز شد... (تاریخ شاهی احمد یادگار ص ۲۷۱).
کلمات همقافیه با «لبریز شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر