معنی لامس
26 بازدید
[ مِ ] (ع ص) ساینده. بسایندهٔ بدست. || امرأة لاتمنع ید لامس؛ یعنی فجور و زنا میکند و بلین جانب تهمت کرده میشود. || رجل لا یمنع ید لامس؛ یعنی شوکت و غلبه ندارد. (منتهی الارب).[ مِ ] (اِخ) از قرای غرب و ابوسلیمان الغربی اللامسی از اقران ابی الخیر الاقطع از آنجاست. ابوزید گوید آن قریتی است بر ساحل بحرالروم از ناحیهٔ سرحدی طرسوس و بدانجا میان مسلمین و رومیان جنگی بوده است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «لامس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر