معنی لام

معنی لام

7 بازدید
(اِ) نام حرف بیست و هفتم از حروف تهجی بین حرف کاف و میم و در حساب جُمَّل نمایندهٔ عدد سی و در حساب ترتیبی نمایندهٔ عدد بیست و هفت باشد. رجوع به «ل» شود. || هر چیز خمیده و منحنی و هر چیز راستی مانند الف که به شکل لام منحنی گردد و به همین مناسبت مشبه به زلف خوبان است. و لام کردن به معنی دوتا شدن و رکوع به قصد تعظیم است : به حلقه کرده همی جعد او حکایت جیم به پیچ کرده همی زلف او حکایت لام. فرخی. زین قد چو تیر و الف چه لافی کاین زود شود چون کمان چون لام. ناصرخسرو. چون لام الف گرفته من او را کنار و او پیراسته دو زلفک چون دال کرده لام. یوسف بن نصرکاتب. بر در تو چو ببیند خَدمت را حاسد لامها کرده، زغم با قد چون نون گذرد. رضی الدین نیشابوری. || لامچه. (در اصطلاح جادوان) صورت حرف لام که برای محبوبیت به رخسار کشند. خطی به صورت لام که از سپند سوخته و جز آن بر پیشانی اطفال و جز او کشند دفع چشم زخم یا قبول نزد خلق را. عنبر و مشک و سپند سوخته و نیل و لاجوردی را گویند که به جهت دفع چشم زخم بر پیشانی و چهرهٔ اطفال کشند و آن را چشم آرو نیز خوانند. (جهانگیری): سخنت چون الف ندارد هیچ چه کشی از پی قبولش لام. انوری. ای کمال آفرینش را وجود تو الف وانگهش از لاجورد سرمدی بر چهره لام. انوری. بدخواه چون الف شود از کسوت ظفر از درع چون کنند سپاه تو لام خویش. رضی الدین نیشابوری. روت بس زیباست لامی هم بکش ضحکه باشد لام بر روی حبش. عطار. || حیله. مکر. تزویر. چاره : با تو یکتا شدم الف کردار تا برآیم به صد هزاران لام. اخسیکتی. خلق خوشبوی تو با شاه ریاحین میگفت کای گل تازه قبا باز چه لام آوردی. شمس طبسی. رجوع به لام کشیدن شود. || در تداول صرفیین مراد لام فعل است، حرف سیم از یک کلمهٔ ثلاثی. مقابل فاء و عین؛ مهموزاللام، که حرف سوم آن همزه باشد؛ معتلّ اللام، که حرف سوم آن از حروف عله باشد. رجوع به معتلّ اللام شود. || چون در کتب لغت بلالام گویند مقصود بی الف و لام است: و بسرة بلالام بنت ابی سلمة (مجدالدین). الذّهل، شجرةالبشام و بلالام، ذهل بن شیبان. (قاموس). || معنی لام در این شعر معلوم نیست و شاید به معنی چاره باشد: چند لافی عمادی از غم عشق دعوی عاشقی ز بی لامی است. عمادی غزنوی.
(اِ) کمربند. میان بند. (برهان). || نوعی از کلاه نمد که فقیران بر سر نهند. (غیاث). || ژندهٔ درویشان. (جهانگیری). ژندهٔ درویشی. (آنندراج): فرو کن نطع آزادی برافکن لام درویشی که با لام سیه پوشان نماند لاف و لامانی. خاقانی. || عجب. تکبر. خودستائی. ناز. لاف و لام. لاف و گزاف. (برهان): همی تا ز تندر زند ابر لاف همی تا ز سبزه کند باغ لام. مسعودسعد. به سال و مه زند از بخشش تو گردون لاف به روز و شب کند از خلعت تو گیتی لام. مسعودسعد. از نعمت انواع تو هر نوع مرا لاف وز کثرت اجناس تو هر جنس مرا لام. مسعودسعد. || زینت و آرایش. (برهان). زیور. (جهانگیری): نه بدین لامهای رنگارنگ نه بدین وصفهای گوناگون بعون جود تو سهم هنر بیاراید تن توانگر و درویش بی تکلف لام. ابوالفرج رونی. عشق است جان این جامه را عشق است لام این لامه را عشق است دام این عامه را من از کجا عشق از کجا. مولوی.
(اِ) نامی است که در شیرگاه و میان دره به تمشک دهند. (گا اوبا). رجوع به تمشک شود.
(اِ) خار. تیغ. شوک. شوکة. بور. لم. تلو. تلی. وِرگلام.
(ع اِ) درخت میوه دار. (دهار). الشجرةالناضرة المدلیة؛ یعنی درخت سبز تازه ای که فروافتاده. (ملحقات برهان چ کلکته). درخت که به دمد و سبز شود به وقت بهار. (مهذب الاسماء). || (مص) درخت با شاخ شدن در بهار.
(ع اِ) ترس. لامة. || کالبد مردم. لأم. (منتهی الارب). شخص، یقال: لام الانسان؛ شخصه. (مهذب الاسماء): بر در جامه خانهٔ کرمت چون قلم کرده آز عریان لام.شمس طبسی. || (ص) درشت از هر چیزی. || (اِ) نزدیکی. (منتهی الارب). || زره. (دهار). درع.
(اِخ) بطنی از قبیلهٔ طی. رجوع به صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۲۴ شود.
(اِخ) ابن عطیف الطائی اخوعدی بن حاتم. رجوع به ملحان بن زیاد شود. (الاصابة ج ۶ ص ۱۱).
(اِخ) ابن عمروبن طریف از قبیلهٔ طی. جدّی جاهلی است. منازل فرزندان وی در اطراف مدینه بوده است. (الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۱۸).

کلمات هم‌قافیه با «لام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید