معنی لازم شدن
5 بازدید
[ زِ شُ دَ ] (مص مرکب) واجب شدن. ضروری شدن. رجوع به کلمهٔ لازم شود: وگر دانی که این کار فلک نیست فلکبانی ترا لازم شد ایدر.ناصرخسرو. - لازم شدن حجت و برهان و دلیل؛ ثابت شدن آن. - لازم شدن بیع؛ مدت خیار آن گذشتن.
کلمات همقافیه با «لازم شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر