معنی قیمت

معنی قیمت

6 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) بهای کالا. (آنندراج). ارز هر چیزی. (ناظم الاطباء). در شرع چیزی را گویند که تحت ارزیابی درآید. (کشاف): در زمان ما نجابت بس که بی قیمت بود عین دارد قطرهٔ نیسان اگر گوهر شود. میرصیدی (از آنندراج). و پست و نازل و گران و بلند از صفات اوست و با لفظ شکستن و بستن و گرفتن و کردن مستعمل. (آنندراج). در تداول فارسی قیمت به فتح یا کسر قاف تلفظ کنند. (از فرهنگ فارسی معین). رجوع به قیمة شود. - باقیمت؛ بابها باارزش. بهادار. - بی قیمت؛ بی ارزش : شرم آید از بضاعت بی قیمتم ولیک در شهر آبگینه فروش است جوهری. سعدی. سنگ بی قیمت اگر کاسهٔ زرین شکند قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود.سعدی. رجوع به بی قیمت شود. - قیمت اسمی سهام؛ (اصطلاح حقوق تجارت) قیمتی است که روی سهم نوشته شده باشد. (فرهنگ حقوقی جعفری لنگرودی). - قیمت حقیقی سهام؛ (اصطلاح حقوق تجارت) قیمتی است که سهم به ازاء آن در بازار خرید و فروش میشود. (فرهنگ حقوقی جعفری لنگرودی). - قیمت داشتن؛ بهادار بودن. ارز داشتن : غنیمت شمار این گرامی نفس که بیمرغ قیمت ندارد قفس.سعدی. - قیمت سنج؛ قیمت گر. مقیم. (آنندراج). مقوم : گفت چندین متاع گوهر و گنج که نیاید بوهم قیمت سنج. میرخسرو (از آنندراج). - قیمت شکستن؛ از قیمت افتادن. بی ارزش شدن : ز ناپسندی مردم عزیز خویشتنم بود گرانی ما از شکست قیمت ما. قاسم مشهدی. نوش لب لعل تو قیمت شکر شکست چین سر زلف تو رونق عنبر شکست. انوری. - قیمت کردن؛ تعیین ارزش کردن : جوهری عقل در بازار حسن قیمت لعلش بصد جان میکند.سعدی. - قیمت گر؛ قیمت سنج. مقیم. (آنندراج). مقوم : این گهر را مباد تا محشر حسد و بخل و جهل قیمت گر.سنایی. رجوع به قیمت سنج شود. - قیمت گرفتن؛ قیمت یافتن. بهایافتن : کجا خال لبش گیرد بهای بوسه نقد دل که سیم قلب هند و قیمت شکّر نمیگیرد. مخلص کاشی (از آنندراج). - قیمت مند؛ دارای بها و ارزش : مرتفع جامه های قیمت مند بیشتر زآنکه گفت شاید چند.نظامی. - قیمت مندی؛ نرخ و ارزش داشتن. دارای ارزش و بها بودن : ز گوهر سفتن استادان هراسند که قیمت مندی گوهر شناسند.نظامی. - قیمت نهادن؛ ارزش کردن. تعیین قیمت کردن و بیاعان معتمد باشند کی قیمت عدل بر آن نهند و رقم برزنند و به غربا فروشند. (فارسنامهٔ ابن بلخی). - امثال: قیمت جوهر نداند کس بغیر از جوهری. ابن یمین (از امثال و حکم دهخدا). قیمت خون باباش میگوید؛ نهایت گران بها میگذارد. (امثال و حکم). قیمت در نه از صدف باشد تیر را قیمت از هدف باشد.سنائی. قیمت زعفران چه داند خر. (از امثال و حکم). قیمت شکر نه از نی است که خاصیت وی است. (گلستان). قیمت کالا نگردد کم به طعن مشتری. سلمان ساوجی. قیمت و عزت کافور شکسته نشود گر ز کافور به آید بسوی موش پنیر. ناصرخسرو. قیمت هر آدمی بقدر همت اوست. (از شیخ ابواسحاق ابراهیم بن داود از امثال و حکم ص ۱۱۷۰ از تاریخ گزیده). قیمت همیان و کیسه از زر است بی زری همیان و کیسه ابتر است. مولوی (از امثال و حکم).

کلمات هم‌قافیه با «قیمت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید