معنی قیمة
4 بازدید
[ قَ یْ یِ مَ ] (ع ص، اِ) مؤنث قیِّم. (اقرب الموارد). || راست و معتدل. (منتهی الارب). دیانت مستقیم. (اقرب الموارد). و بهمین معنی است قول خدای تعالی : {/B وَ ذََلِکَ دِینُ اَلْقَیِّمَةِ .۱۷-۲۰۹۸:۵/} (قرآن ۹۸/۵). و مؤنث آورد آن را زیرا اراده کرد بدان ملت حنفیهٔ اسلام را. (منتهی الارب).[ مَ ] (ع اِ) ارز هر چیزی. (منتهی الارب). بها در برابر کالا. (از اقرب الموارد). نرخ. ارزش. ج، قِیَم. (منتهی الارب). رجوع به قیمت شود. || ثبات و دوام بر چیزی: ما له قیمة؛ ای ثبات و دوام علی امر. (اقرب الموارد). یعنی او را ارزی نیست و این در حق شخصی گویند که بر چیزی نپاید و بچیزی نیرزد. (منتهی الارب). || قیمةالانسان؛ بالا و قد و قامت او. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر