معنی قیظ
6 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) گرمای تابستان و آن از طلوع ثریا تا طلوع سهیل است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، اقیاظ، قیوظ. (ازناظم الاطباء). || شدت حرارت. (از اقرب الموارد). || (مص) سخت گرم شدن روز. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || اقامت کردن. (منتهی الارب). || اقامت کردن بجائی در تابستان. (از اقرب الموارد).[ قَ ] (اِخ) موضعی است نزدیک مکه در چهارمیلی سوق نخله. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قیظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یظ» برای سرودن شعر