معنی قیروانی
3 بازدید
[ قَ رَ ] (ص نسبی) منسوب به قیروان. (از معجم البلدان). رجوع به قیروان شود.[ قَ رَ ] (اِخ) ابن وزان. رجوع به ابن وزان شود.[ قَ رَ ] (اِخ) حسن بن رشیق یا حسن بن علی بن رشیق ازدی، مکنی به ابوالعباس یا ابوعلی. از علما و ادبا و شعرا و بلغای عرب بود. او راست: ۱ -الانموذج فی اللغة. ۲ -الشذوذ فی اللغة. ۳ -العمدة فی صناعة الشعر، این کتاب در مصر و تونس چاپ شده و ابن خلدون گوید که این کتاب در رشتهٔ خود بی نظیر بوده است. ۴ - قراضةالذهب فی نقد اشعارالعرب، یک نسخهٔ خطی از این کتاب در پاریس موجود است. وی بسال ۴۵۶ یا ۴۶۳ هـ . ق. وفات یافت. (روضات الجنات ص ۲۱۷) (ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۲۷).[ قَ رَ ] (اِخ) علی بن عبدالغنی حصری قاری، مکنی به ابوالحسن. از مشاهیر قراء و ادبای عرب و خاله زادهٔ ابراهیم بن علی حصری بود. دیوانی مرتب و منظومه ای در قراءات مختلف و منظومهٔ دیگر در قرائت نافع داشت، پس از تخریب قیروان به اندلس رفت و بسال ۴۸۸ هـ . ق. در طنجه وفات یافت. (ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۲۷).
کلمات همقافیه با «قیروانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر