معنی قوچ
7 بازدید
(ترکی، اِ) گوسفند شاخ دار جنگی را گویند. (آنندراج) (برهان). میش شاخ دار نر. (فرهنگ نظام). قچ. کبش (معرب آن). (حاشیهٔ برهان چ معین). قچقار. گوسفند نر سه یا چهار ساله اخته ناشده که غالباً شاخ دارد. || بز کوهی. (فرهنگ فارسی معین). - سر قوچ به سلامت بودن؛ سابقاً داشها و لوطیهای محل قوچ جنگی در خانه نگهداری میکردند. سر قوچ فلان بسلامت باشد (سرش سلامت باد). (فرهنگ فارسی معین). - قوچ باز؛ کسی که قوچ برای جنگیدن و مسابقه گذاردن نگهداری میکند. - قوچ بازی؛ عمل قوچ باز. - قوچچی؛ لوطیهای قفقاز در دورهٔ تزارها. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «قوچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وچ» برای سرودن شعر