معنی قونسل
6 بازدید
[ قُنْ سُ ] (معرب، اِ) قونسول. قنصل. معرب کنسول. رجوع به کنسول شود.
کلمات همقافیه با «قونسل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سل» برای سرودن شعر