معنی قونس
6 بازدید
[ قَ نَ ] (ع اِ) اعلای سر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). رجوع به قِنس شود. || زبر خود آهنی یا آهن سر خود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). سپر خود آهنی. (آنندراج). || تندی میان دو گوش اسب. (آنندراج) (منتهی الارب). عظم ناتی ء بین اذنی الفرس. (اقرب الموارد). || میانهٔ راه. قَونوس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قونوس شود.[ ] (معرب، اِ) قونوس. حب الصنوبر کبار. (از فهرست مخزن الادویه).
کلمات همقافیه با «قونس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نس» برای سرودن شعر