معنی واژه قوم
5 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) گروه مردان و زنان معاً یا بخصوص گروه مردان و از این معنی است قول خدای تعالی: {/Bلاََ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ . ۵-۹۴۹:۱۱/}(قرآن ۴۹/۱۱). و قول خدای تعالی: {/Bوَ لاََ نِسََاءٌ مِنْ نِسََاءٍ.۱۵-۱۹۴۹:۱۱/}(قرآن ۴۹/۱۱). یا زنان به تبعیت مردان داخل قومند مذکر و مؤنث هر دو آید و از ابن باب است قول خدای تعالی: {/Bکَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ. ۲-۴۶:۶۶/}(قرآن ۶/۶۶). {/Bکَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ . ۵-۸۲۲:۴۲/}(قرآن ۲۲/۴۲) (از منتهی الارب). جماعت مردان بخصوص و گویند زنان نیز به تبعیت داخل میشوند. و به این نام نامیده شدند از آن جهت که به کارهای بزرگ و مهم قیام کنند. ج، اقوام، اقاوم، اقاویم، اقائم. (از اقرب الموارد). - قوم فیل؛ اشاره به اصحاب الفیل است. (برهان). || کسان. خویشان. خویشاوندان.[ قَ ] (ع مص) به همهٔ معانی رجوع به قیام (مص) شود. || (اِمص) اقامت. (از اقرب الموارد).(ع اِمص) اقامت. قَوم. (اقرب الموارد). رجوع به مادهٔ قبل شود. || (اِ) زین پوش. || نی که میان آن کاواک نباشد. (فرهنگ فارسی معین) (آنندراج).[ قُ وْ وَ ] (ع ص، اِ) جِ قائم. (منتهی الارب). رجوع به قائم شود.(اِ) دسته. آهنگی است در موسیقی. رجوع به آهنگ شود.