معنی قوشچی
6 بازدید
(ترکی، ص مرکب، اِ مرکب) نگاهدار قوش. (ناظم الاطباء). کسی که نگهبان پرندگان شکاری است. (فرهنگ نظام). میرشکار. (آنندراج) (غیاث اللغات).(اِخ) نام یکی از دههای بارفروش مازندران. (ترجمهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۱۵۹).(اِخ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران، سکنهٔ آن ۸۸ تن. آب آن از رودخانهٔ کرج. محصول آن غلات، بنشن، چغندر قند و صیفی و شغل اهالی آنجا زراعت است. در زمستان از ایل عرب میش مست در این ده ساکن هستند. تپه خرابه ای به نام جمشیدگلی و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).(اِخ) دهی است از دهستان انزل بخش حومهٔ شهرستان ارومیه، سکنهٔ آن ۲۷۰ تن. آب آن از چشمه و قنات. محصول آن غلات، توتون، چغندر، بادام و کشمش. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا جوراب بافی است. راه ارابه رو و دبستان و ژاندارمری دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ شاهین دژ شهرستان مراغه، سکنهٔ آن ۱۵ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و کرچک. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا جوراب بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «قوشچی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چی» برای سرودن شعر