معنی قورت
6 بازدید
[ قُ ] (ترکی، اِ) جرعه. (سنگلاخ). غورت. جرعهٔ نوشیدنی.غ - قورت دادن؛ فروبردن لقمه یا جرعه از گلو و با لفظ دادن استعمال میشود و با لفظ انداختن بمعنی لاف زدن است. (فرهنگ نظام).غ - قورت مال؛ لاف زن. (فرهنگ نظام).غ - امثال:غ دو قورت و نیم بالا دارد یا باقی دارد یا دو قورت و نیمش باقی ه؛ بکسی که با تمتعی فراوان از کسی یا چیزی هنوز ناسپاس است گویند. (امثال و حکم دهخدا).غ(ترکی، اِ) با اشباع بمعنی کرم که آن را به عربی دود گویند. (سنگلاخ). || گرگ. ذئب. (سنگلاخ).غ[ ] (اِخ) تیره ای از ایل اینانلو [ از ایلات خمسهٔ فارس ] . (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۶).غ
کلمات همقافیه با «قورت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر