معنی قوامی گنجوی
5 بازدید
[ قَ یِ گَ جَ ] (اِخ) از شاعران است. او را استاد قوامی مطرزی خباز میخوانند و عم شیخ نظامی میدانند. گویند میان او و حکیم سوزنی مهاجات بوده. وی در صنایع و بدایع سخن صاحب مهارت است و در قصیده ای که مطلع آن این است: ای فلک را هوای قدر تو بار وی ملک را ثنای صدر تو کار جمیع صنایع شعری را آشکار فرموده است. او راست: دلا امروز کاری کن که فریادت رسد فردا چه باشی طالب دنیا کز آن غالب شود سودا ز دام آز بیرون جه که یونس خور بود ماهی ز بید ناز فارغ شو که وامق کش بود عذرا. تو در دنبال دنیایی و مرگ اندر قفای تو ز پیشت هیبت شر است و از پس بیم اژدرها. (مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۴۷۸).
کلمات همقافیه با «قوامی گنجوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر