معنی قوامی رازی

معنی قوامی رازی

5 بازدید
[ قَ یِ ] (اِخ) از شاعران است. صاحب تذکرهٔ هفت اقلیم در توصیف او شرحی نگاشته است. این ابیات بدو منسوب است: مکن خضاب که پیری نهان نشاید کرد برون پرده چنین باش کز درون حجاب چو نور روز به از ظلمت شب است یقین تو صبح شیب چرا شام میکنی بخضاب بهوش باش که دمساز یار توست خرد قدح مگیر که غماز راز توست شراب. کمر بطاعت حق بند اگر چه سخت دلی که در پرستش معبود کوه را کمر است مباش غره به بستان بیزوال بهشت از آن بترس که زندان جاودان سقر است. (مجمع الفصحاء ج ۱ صص ۴۷۶ -۴۷۷).

کلمات هم‌قافیه با «قوامی رازی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید