معنی قوابی
4 بازدید
[ قُ با ] (ع اِ) قوباء و آن ادرفن و نوعی از خشکریشه است که در پوست آدمی پدید آید. (ناظم الاطباء). و علی القوابی [ کافور ] بشحم البط... (مفردات قانون ابوعلی؛ در کلمهٔ کافور). || (ص) زن سترده موی. (ناظم الاطباء). رجوع به قوباء شود.
کلمات همقافیه با «قوابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر