معنی قهرمان
6 بازدید
[ قَ رَ ] (معرب، ص، اِ) وکیل یا امین دخل و خرج. جمع آن قهارمه است و این کلمه عربی نیست. (اقرب الموارد). || پهلوان. دلاور. (ناظم الاطباء). پهلوان مظفر و غیرمغلوب. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || قائم به کارها و خزانه دار و وکیل و نگهدارندهٔ آنچه در تصرف او هست. معرب کهرمان. (آنندراج). کارفرما. (برهان) (ناظم الاطباء). ج، قهارمة. (دزی ج ۲ ص ۴۱۵): اگر اشتر و اسب و استر نباشد کجا قهرمانی بود قهرمان را؟ناصرخسرو. || قوت و زور و قدرت. (ناظم الاطباء). || حاکم و بمعنی حکومت نیز. (آنندراج). || نام آهنگی در موسیقی. رجوع به آهنگ شود.[ قَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کناربروژ بخش صومای شهرستان ارومیه، سکنهٔ آن ۱۰۰ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ قَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میرده بخش مرکزی شهرستان سقز، سکنهٔ آن ۵۰۰ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، لبنیات، توتون و شغل اهالی آنجا زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ قَ رَ ] (اِخ) حسن بن ابی الحسن بن محمد ورامینی. از محدثان است. (ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۲۶).
کلمات همقافیه با «قهرمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر